ArtinArtin، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 19 روز سن داره

شازده کوچولوی ما

دی ماه

1391/10/20 13:26
نویسنده : مهراوه
202 بازدید
اشتراک گذاری

امروز 17 دی ماه فرصتی پیش آمد برای نوشتن، عزیزم آرتین جان خیلی وقت که چیزی ننوشتم یعنی وقتش نبود. برات بگم گلم الان شهر بابکیم پیش بابایی 15 روز که اومدیم اینجا دیگه آخرای پروژه کاری بابا تو شهر بابکه اگه خدا بخواد آخر این ماه برمیگردیم کرج.

نمیدونم از کجا شروع کنم!

آره عزیزم از واکسن 18 ماهگی بگم: 6 آذر درست فردای روزی که بابایی برگشت شهر بابک و ما پیش آنا بودیم، با خاله مهین بردمت برای واکسن یکم منتظر شدیم بعد نوبت رسید اولش گریه کردی ولی بعد آروم شدی آوردم خونه النا هم اومده بود کلی بازی کردی تعجب کردم انگار واکسن نزده بودی بعد استامینوفن دادم و ناهار که خوردی خوابیدی 1 ساعت نگذشته بود که که از درد بیدار شدی دیگه همش گریه میکردی از بغلم تکون نمیخوردی معلوم بود که اثر واکسن ظاهر شده پاتو زمین نمی ذاشتی.

بعد از ظهر بردمت پیش عمو شاپور، اروم نمیگرفتی که سوار ماشین عمو شدیم و یه گشتی زدیم تو ماشین یه چرتی زدی بعد برگشتیم. بالاخره هر طوری بود اون شب با بی خوابی و تب ... گذشت

خدا را شکر فرداش بهتر شدی دیگه نگ نمیزدی.

 اون روزا خیلی خستم میکردی دوری بابایی، کم اشتاهیت، همش چسبیده بودی به من و می می

میخواستی دیگه صبرم تموم شده بود تصمیمم جدی شد برای از شیر گرفتنت.

صبح  9آذر قطره تلخک استفاده کردم که کار ساز بود 

بعد از 3 روز کاملا از شیر گرفتمت فکرشم نمی کردم، ولی پسر خوبی هستی گلم.

الان دیگه اشتهات خوب شده خوب غذا میخوری، خوب میوه میخوری کلا بچه آرومی شدی.

باز هم میگم: خدایا شکرت

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)