ArtinArtin، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 18 روز سن داره

شازده کوچولوی ما

تابستان 92

1392/5/7 10:30
نویسنده : مهراوه
372 بازدید
اشتراک گذاری

عزیزم آرتین جان ، در روزهای گرم تابستان مجبوریم بیشتر خونه باشیم اوایل سخت بود خونه نشستن چون عادت داشتی هر روز حداقل دو بار بریم بیرون پارک،خرید... ولی دیگه بیرون رفتن تو گرما صلاح نیست مگر شبها که بابایی میاد و با ماشین میریم بیرون...

تو این مدت ذهنم در گیر مسایل حاشیه زندگی بود نتونستم برات بنویسم ..خوب منم مثل هر انسانی مشکلات و دلتنگیهای خودمو دارم و گاهی دلم میخواد برای خودم زندگی کنم ... تو این مدت گاهی مادر خوبی نبودم هم بازیت نمی شدم و تو تنها و کلافه میشدی و لجبازی میکردی .. بیشتر وقتو مشغول دیدن فیلم پورنگ یا بی بی انشتین بودی ...ببخش عزیزم که این مدت برات کم گذاشتم ...

تیر ماه 10 روز رفتیم شهرستان که یکم حال و هوامون عوض شد و خوش گذشت ..تولد النای عزیزم بود و جشن شیوا ... برای تو هم خوش گذشت مخصوصا وقتی میرفتیم باغ همش آب بازی میکردی ...بعد از 10 روز بابایی اومد دونبالمون و برگشتیم ...

تو این تابستون ماه رمضان هم اومد  ...تو این ایام دو بار هم رضا اومد خونمون و تو خیلی خوشحال شدی ...

1 مرداد هم دوباره رفتیم شهرستان خاله مهمونی داشت ما هم خودمونو رسوندیم ایندفعه 3 روز موندیم ولی خوب بود و تجدید قوا کردیم...

این روزا سرگرمیهات شده ماشین بازی، هر روز 2 بار حموم رفتن، بپر بپر ، فیلم و عکسای خودتو نگاه کردن... پورنگ و شبا با بابایی بیرون رفتن

 

حرف زدن و شیرین زبونیات هم زیاد شده

صبح بلند میشی میگی : بابا توداست؟هاااا؟

بهت میگم بابا چیکارست: با لبخند میگی مهندس

ازت کلی فیلم گرفتم که بازیاتو حرف زدناتو به یاد داشته باشیم

 

عزیزم اگر کوتاهی کردم ببخش ...اگر برات وقت کمی گذاشتم به حساب بی توجهی نذار ..منم دغدغه هامو دارم ...دغدغه فراهم کردن آینده بهتر برای تو ... دغدغه خودم.. دغدغه بابایی

عزیزم فکرم مشغوله ...سعی میکنم از این به بعد بهتر باشم ...

 

 

اینم یک عکس از تابستان -آرتین- النا -باغ خاله

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)