ArtinArtin، تا این لحظه: 15 سال و 4 ماه و 20 روز سن داره

شازده کوچولوی ما

آرزوهای مادرت

پسرم، آرتینم، بهار زندگیم روزها سپری می شوتد و من شاهد رشد و بزرگ شدنت هستم. دلم میخواد بهترین وشادترین زندگی و داشته باشی دلم میخواد بزرگ مردی شوی دلم میخواد پر از معرفت وکمال شوی دلم میخواد الگوی مردی مهربان، مقتدر، دانا؛ خردمند که راهش , هدفش سعادت خانواده و جامعه است باشی     ... آرتینم اینها آرزوهای مادری است از نسل سوخته؛ نسل جنگ و بمب و آتش ؛ نسل شهیدان، نسل سکوت ...میخواهم وقتی بزرگ شدی در مورد نسل مادرت زود قضاوت نکنی ...میخوام بیاندیشی، تامل کنی، جستجو کنی ... دوست دارم بهترین قدمها را در زندگیت برداری دوست دارم نه به خاطر من بلکه به خاطر خودت، به خاطر ایرانمان قوی و بهترین باشی امیدوارم بتوانیم ر...
15 آبان 1392

مهد

سلام آرتینم، عزیزم... این روزها روزهای سختی برای من و توست...دیگه تصمیم گرفتیم شما رو ببریم مهد و یکم از وابستگیمان کمتر شود ... دیگه کم کم باید وارد اجتماع بشی و بتونی با بچه ها ارتباط برقرار کنی و یاد بگیری همیشه مامان و بابا کنارت نیستن ...به خاطر خیلی چیزا باید مهد رفتن و شروع میکردیم ... عزیزم جدایی از تو برای من هم سخته از وقتی چشم به دنیا باز کردی 24 ساعته کنار هم بودیم و جدا شدن حتی برای 1 ساعت هم سخت خواهد بود اما این مرحله هم باید بگذره نا به رشد بیشتر برسیم... 12 شهریور با هم رفتیم مهد کودک مه رویان تا هم محیطش و ببینیم و با مربیا آشنا بشیم...به نظرم مهد خوبی اومد شما یکم بازی کردی و من هم شرایط و پرسیدم...بلاخره تصمیم جدی ش...
13 مهر 1392

تابستان 92

عزیزم آرتین جان ، در روزهای گرم تابستان مجبوریم بیشتر خونه باشیم اوایل سخت بود خونه نشستن چون عادت داشتی هر روز حداقل دو بار بریم بیرون پارک،خرید... ولی دیگه بیرون رفتن تو گرما صلاح نیست مگر شبها که بابایی میاد و با ماشین میریم بیرون... تو این مدت ذهنم در گیر مسایل حاشیه زندگی بود نتونستم برات بنویسم ..خوب منم مثل هر انسانی مشکلات و دلتنگیهای خودمو دارم و گاهی دلم میخواد برای خودم زندگی کنم ... تو این مدت گاهی مادر خوبی نبودم هم بازیت نمی شدم و تو تنها و کلافه میشدی و لجبازی میکردی .. بیشتر وقتو مشغول دیدن فیلم پورنگ یا بی بی انشتین بودی ...ببخش عزیزم که این مدت برات کم گذاشتم ... تیر ماه 10 روز رفتیم شهرستان که یکم حال و هوامون عوض شد و...
7 مرداد 1392

باز هم جشنی دیگر

آارتین جان 9 خرداد یک روز به یاد ماندنی برایمان است، یک جشن تولد دست جمعی با دوستانت و دوستانم در پلی هاوس  ... با دو ساله های عزیز: آرتین عزیزم خیلی به هممون خوش گذشت و شما کلی بازی کردی ...آنقدر خوب بود که اصلا سراغ ما نمی آمدی و خودت سرگرم بازی بودی ... حتی موقع بازگشت با گریه بیرون اومدی و نمی خواستی اونجارو ترک کنی... جا داره از همه دوستانم برای این جشن دست جمعی تشکر کنم       ...
11 خرداد 1392

شازده کوچولوی 2 ساله

تولدت مبارک عزیزم     امروز 7 خرداد یادآور لحظات پر دلهره و شیرین برای من و بابات  هست، یاد لحظه تولدت میافتم باز ترس و نگرانی میاد سراغم ... آخه شازده کوچولوی من تو اونموقع زود اومدی وقتش نبود و بابایی هم پیشمون نبود .. من و خاله جون با چه استرسی رفتیم بیمارستان... ولی خوشحالم که سالمی و هستی ... اینروزا شیطون شدی و تکیه کلامت شده نهههههههههههههه... هر کاریو میخوای خودت انجام بدی ...این یعنی اینکه پسرم 2 سالش تموم شده و بزرگتر شده ، میخواد مستقل باشه و همه چیزو به چالش بکشه... حرف زدنت بهتر شده جمله ها رو کامل میگی و من خوشحالم از شنیدن حرفای شیرینت   عزیزم آرتین جان، بدون که خیلی دوست داریم و ...
7 خرداد 1392

جشن تولد 2 سالگی تو خونه مادر بزرگ

شازده کوچولوی من پسرم عزیزم خوشنودم از اینکه 2 ساله در کنار ما هستی، به زندگیمان معنی بخشیدی...روح دادی... دوستت داریم و برایت شادکامی، پیروزی، موفقیت، مهر  .... هر چیز خوب که تو دنیا هست آرزومندم عزیزم، دلبندم، نازنینم وجود تو معنی بودن من است   عزیزم 29 اردیبهشت ی جشن تولد کوچیک تو خونه آنا جون برات گرفتیم ... اولش مات و مبهوت بودی بعد کم کم یخت وا شد و تو شادیمون شریک شدی و کلی خوش گذشت ... از اینکه همه میخندیدن و شاد بودن تو هم میخندیدی و ذوق میکردی .. همون اول کار بادکنها رو وا کردی نذاشتی برا عکس چیزی بمونه ... خوب جشن مال تو بود منم کاری نداشتم، همین که تو شاد بودی برایم کافی بود.   &...
1 خرداد 1392

حرف زدن

با با دنت بخر مامان بیشین مامان دست بشور مامان کالسکه سوار پیاز بخر ماشین سوار فرمون بچرخ آتین دست ششت آتین بیشین تفن صوحبت بابا بابا بیاد لب تا یوشن نی نی یوشن بلیم پاک تاب سرسره مامان گوشی صوحبت   دیگه برات بگم.... اینور بلو اونور بله پیداش قایم مامان بزار اینو مامان بیا اینجا و.... کلی شیرین سخنان از زبان تو گل پسر و ما نظاره گر رشد و بالندگیت هستیم آرتین جان        
30 ارديبهشت 1392